::.Close up.::
سینمای ایران
|
|
نفد خوانندگان نقد خوانندگان(چه کسی امیر را کشت؟)
کسی امیر را نکشت!(دامون قنبرزاده، تنکابن) ساختن چنین فیلمی در سینمای ایران جرأت و جسارت زیادی می خواهد؛ هرچند شاید تهیه کننده چندان دغدغه ی مالی نداشته باشد و فیلم با کمترین هزینه ی ممکن ساخته شود که این هم خودش در سینمای ما اتفاق درخور توجهی است. چه کسی امیر را کشت؟ فیلمی ساختار شکن و نه لزوما بدیع است و روی لبه ی تیغ خسته کننده بودن راه می رود.میزانسن آنچنانی ندارد و سراسر فیلم شاهد حرف زدن عده ای جلوی دوربین هستیم. بنابراین دیالوگ ها را می توان پایه و اساس درام دانست اما مشکل از جایی آغاز می شود که همین دیالوگ های به نسبت خوب و گاه طناز به صورتی پریشان و بی قاعده به خورد تماشاگر داده می شوند. از سوی دیگر انگیزه ی آدم های داستان برای کشتن امیر با چنین دیالوگ های وضوح پیدا نمی کند و به نظر می رسدروند رو شدن دست شخصیت ها درباره ی کشتن امیر بسیار بسیار ناگهانی و بی مقدمه است و همین قضیه، از تاثیر نهایی موضوع می کاهد. با پیشینه ای که از مهدی کرم پور سراغ داریم، این فیلم می توانست یک اثر کوتاه فوق العاده باشد.
این هفت نفر...(علیرضا کریمی، تهران) وقتی آدم های فیلم راجع به امیر و رابطه شان با او حرف می زنند، آنها را از طریق نحوه ی گویش و ادبیات خاص و میزانسن با کاراکترشان می شناسیم؛ مثل بازی با سنگ ریزه ها وقوطی های حلبی حمید(امین حیایی) با آن بارانی بلند و کلاه سیاه آدمی تنها، منزوی و جداافتاده می سازد. یا رنگ تند و نارنجی و آبی روسری و شنل مرجان(با بازی قابل اعتنای مهناز افشار) و سرگرم بودنش به کارهای خانه و تحرک دائمی، او را زنی خانه دار و سرزنده نشان می دهد. همچنین تلاش های خسرو شکیبایی برای باوراندن تیپ اکبر که بسیار ثمربخش و مؤثر از کار در می آید. به هرحال مهدی کرم پور، گرچه شناخت درستی از این آدم ها نداشته و نتوانسته همه ی شخصیت ها را ملموس و باورپذیر ترسیم کند اما با درک درست از ریتم و میزانسن به تجربه ای جدید در سینمای ایران می رسد. لطفا نقدها و اظهارنظرات خود را راجع به فیلم(چه کسی امیر را کشت؟) بنویسید. نوشته شده توسط علی | لینک ثابت | موضوع: |
نقد روز سوم
روز سوم چرا پوریا پورسرخ نه؟ دیروز روز سوم رو دیدم بازی پوریا پورسرخ به نظرم خیلی زیبا آمد و پیش خودم گفتم چرا پوریا پورسرخ نباید دریافت کننده ی سیمرغ بلورین می بود. روز سوم دارای فیلمنامه و موضوع بسیار قوی است ولی کارگردانی ضعیف محمدحسین لطیفی کار را تا حدودی خراب کرده است. محمدحسین لطیفی کارگردانی است که اکثرژانرهای سینمایی را ساخته و بیشتر اوقات هم خوب نشان داده است و شاید تجربه نداشتن کار دفاع مقدس بود که باعث ضعیف شدن کارگردانی روز سوم شد. نگاه کنیم به سکانس مهمی که رزمندگان ایرانی در یک گودال سنگر گرفته اند و در حالی که دشمن در چندقدمی شان حضور دارد، در حال قرائت وصیت های پرسوز و گدازشان هستند. محمدحسین لطیفی می خواهد تا جایی که امکان دارد وصیت ها را پرسوز و گدازتر دربیاورد. قصه ی سمیره و عاشقان او آنقدر در تار و پود فیلم حضور دارد که نه از آن جدا می شود و نه بر آن سوار می شود. در همین قصه است که یکی از شخصیت های خاکستری و جذاب سالهای اخیر سینمایی خلق می شود: فؤاد(حامد بهداد). یک عراقی جنایتکار ساکن خرمشهر که در حمله ی عراقی ها، صاحب منصب است و کشتار می کند اما عاشق سمیره است و تا آخر پای عشقش می ایستد. اگر هزاران جور لعنت بابت بی رحمی ها و آدم کشی های او نثارش کنیم، در سکانس زیبای پایانی که عاشقانه می کوشد و انگار التماس می کند که سمیره نرود، بدمان نمی آید که دوستش داشته باشیم. اما وقتی به دست سمیره کشته می شود و در آب فرو می رود با او احساس همذات پنداری می کنیم. همین صحنه یکی از خاکستری ترین انتخاب هاست. پیش از این فؤاد، هم رزم عراقی اش را که قصد تجاوز به سمیره را داشته کشته است، سمیره مدیون اوست و می داند که فؤاد دوستش دارد. فؤاد در پی او همه را کشته ولی مانع از کشته شدن سمیره شده است. در سکانس پایانی، او می تواند به سمیره شلیک کند اما در مقابل لوله ی تفنگ سمیره می ماند... و سمیره بر خلاف انتظار فؤاد را می کشد. روز سوم هرجا خواسته است شعار بدهد و قصد ارسال پیام داشته شعار و پیامش بیرون زده رضا سمیره را در گودال مخفی می کند و می رود. سپس عراقی ها که وارد خانه شان می شوند، سمیره می گوید زندگیمون رو نجس کردید. یا بحث سمیره و فؤاد بر سر اشغال شهر و جنایت های فؤاد هم که آشکارا بود و یا وصیت بیانیه گونه ی مرتضی.
نوشته شده توسط علی | لینک ثابت | موضوع: نقد روز سوم |
می شود عبورکرد و سایه ای شد. آدمهای شیشه ای/ گفتگو با زهرا امیرابراهیمی
مي شود عبور كرد و سايه اي شد/ سما بابايي- مي گويد «اينجا كه ايستاده ام ، انگار دنياي اطرافم سفيد است و سياه . اينجا در نگاهم سايه هايي ، سايه به سايه بر هم افتاده اند و من و آنچه مي بينم را غرق در ابهام كرده است . اينجا لكه هاي سياهي بر سفيدي، برشفافيت شيشه وار اصل اصل دنيايم با همه آنچه در آن است ،نقش بسته اند و سايه هايي در پس ذهن ثبت كننده ام باقي مانده اند كه انگار همه آن اصل اصل ساده و شفاف ، سايه اي بيش نبوده است .»
نوشته شده توسط علی | لینک ثابت | موضوع: |
|
|